تبليغاتX
من ودنیای اطرافم
دنیا بدون عشق
عرفان در لغت (لغت نامه دهخدا)

 

  • شناختن و معرفت حق تعالي.

(غياث اللغات) (آنندراج).

  • معرفت حق تعالي.

 (ناظم الاطباء).

  • نام علمي است از علوم الهي که موضوع آن شناخت حق و اسماء از علوم الهي که موضوع آن شناخت حق و اسماء و صفات اوست. و بالجمله راه و روشني که اهل الله براي شناسائي حق انتخاب کرده اند عرفان مي نامند.

عرفان و شناسائي حق به دو طريق ميسر است يکي به طريق استدلالي از اثر به موثر و از فعل به صفت و ازصفات به ذات‚ و اين مخصوص علماء است. دوم طريق تصفيه باطن وتخليه سر از غير و تخليه روح‚ و آن طريق معرفت خاصه انبياء و اوليا و عرفا است. و اين معرفت کشفي و شهودي را غير از مجذوب مطلق هيچ کس را ميسر نيست مگر به سبب طاعت و عبادت قالبي و نفسي وقلبي و روحي و سري و خفي‚ و غرض از ايجاد عالم معرفت شهودي است. عرفا عقيده دارند براي رسيدن به حق و حقيقت بايستي مراحلي را طي کرد تا نفس بتواند از حق و حقيقت بر طبق استعداد خود آگاهي حاصل کند. و تفاوت آنها با حکما اين است که تنها گرد استدلال عقلي نمي گردند بلکه مبناي کار آنها بر شهود و کشف است.

(از فرهنگ مصطلحات عرفاء از شرح گلشن راز)

اگر بشناختي خود را به تحقيق

هم از عرفان حق يابي تو توفيق.

ناصرخسرو.

شفاي درد دلها گشت عرفان

ز عرفان روشن آمد جاودان جان.

ناصرخسرو.

مفصل صورت جسم است و مجمل صورت ذاتت

بهم اين هر دو نفس آمد سزاي حکمت و عرفان.

ناصرخسرو (ديوان چ تقوي ص 853).

  • به مفهوم عام‚ وقوف به دقايق و رموز چيزي است. مقابل علم سطحي و قشري. مثلا گويند فلان طبيب عارفي است‚ يعني غور رس و موي شکاف است و بظواهر نپرداخته است يا فلان عارف سخن و سخن دان عارفي است يعني فقط به تقليد سطحي قانع نشده و دقايق سخن وسخن داني را فرا گرفته است.

 (از فرهنگ فارسي معين) و رجوع به جلوههاي عرفان ايران از آقاي همائي‚ مجله راديو شماره44-61-71 شود.

  • به مفهوم خاص‚ يافتن حقايق اشياء به طريق کشف و شهود. و به اين جهت تصوف يکي از جلوههاي عرفان است.توضيح اينکه در اصل تصوف يکي از شعب و جلوههاي عرفان است.تصوف يک نحله و طريقه سير و سلوک عملي است که از منبع عرفان سرچشمه گرفته است. اما عرفان يک مفهوم عام کلي تري است که شامل تصوف و ساير نحله ها نيز مي شود. به عبارت ديگر نسبت مابين تصوف وعرفان به قول منطقيان‚ عموم و خصوص من وجه است. به اين معني که ممکن است شخص عارف باشد اما صوفي نباشد‚ چنانکه ممکن است به ظاهر داخل طريقه تصوف باشد‚ اما از عرفان بهري نبرده باشد. وگاهي ديده ايم کلمه عارف را در معني فاضلتر و عاليتر از لفظ درويش و صوفي استعمال کرده اند. در کتاب اسرارالتوحيد آمده »خواجه امام مظفر فوقاني به شيخ ابوسعيد گفت: آن بود که او گويد.« بعضي عرفان را جنبه علمي و ذهني تصوف دانند و تصوف را جنبه عملي عرفان.

(فرهنگ فارسي معين) و رجوع به جلوههاي عرفان ايران‚ همايي‚مجله راديو شماره 44 - 71 - 61 شود.

  • به مفهوم اخص‚ تصوف.

(فرهنگ فارسي معين).

  • درک کردن به يکي از حواس.

 (از ناظماالاطباء).

  • دانستن چيزي را به وسيله حسي از حواس خمسه‚ و چنين شخصي را عارف و عريف و عروفة گويند.

 (از اقرب الموارد).

  • اقرار به گناه کردن. و از آن جمله است که گويند »ما اعرف لاحد يصرعني«; يعني اقرار نمي کنم بر کسي که مرا بزمين زند.

 (از اقرب الموارد) (از ناظماالاطباء). عرف. و رجوع به عرف شود.

  • پاداش دادن. و از آن جملهاست که گويند »انا اعرف للمحسن والمسي«.

(از اقرب الموارد) (ناظماالاطباء). عرف. و رجوع به عرف شود.

  • صبر و شکيبائي کردن بر کاري.

(از اقربالموارد) (از ناظم االاطباء).

عرف. عرفة. معرفة. عرفان. رجوع بهعرف و عرفان و عرفة و معرفة شود.

  • (امص) شرم و حيا.

(غياث اللغات) (آنندراج).

  • بي حجابي.

(آنندراج)

کي گمان مي برد دل کان شمع فانوس حجاب چون ز عرفان دم زند صد دودمان برهم خورد.

محتشم کاشي (از آنندراج).

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 22:47  توسط بهاره مهرآئین | 

طالع بینی اسم

 

طالع بینی انسانها و شناخت خصیت آنها از روی حرف اول اسم آنان !!!

توجه : در این روش به دلیل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنما را قرار دهید .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب
.

الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.

ب : فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

ج : فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وبا محبت و او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است

د: او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد

ه : او فردی است که همیشه اطرا فیان را امر ونهی کند و زیبا چهره وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد

و: فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند

ز: زیبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود

ت: او فردی است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد

ث: فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد

ح: او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد

خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود

ر: او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است

س : او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید

ش: او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است

ص : فردی است حرف شنو و دهن بین و هرکس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد

ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است

ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند

ظ : او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند

ع : او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند

غ: زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد

ف : او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد

ق: فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود هم زیباست و هم خوش اخلاق و فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند

ک: او فردی است زیبا وخوش اخلاق و زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد

ل: فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند

ن: او فردی است زیبا و خوش اخلاق و کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند

ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج میبرد

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 22:26  توسط بهاره مهرآئین | 
اینم واسه اینکه بدا نگین حوصله مون تو وبلاگت سر رفت:

سوال : چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ــ ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .

ــ موسي : و آنگاه پروردگار ازآسمان به زمين آمد و به مرغ گفت به آن سوي خيابان برو و مرغ چنين کرد و پروردگارخشنود همي گشت .

ــ مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد . اين از نظر تاريخي اجتناب‌ناپذير بود .

ــ خاتمي : چون ميخواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها بکند

ــ رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟


ــ نيچه : چرا که نه؟


ــ فرويد : اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد . آيا در بچگي شصت خود را ميمکيديد؟


ــ داروين : طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .

ــ همينگوي : براي مردن . در زيرباران
 
ــ اينشتين : رابطهء مرغ و خيابان نسبي است .

ــ سيمون دوبوار : مرغ نماد زن وهويت پايمال‌شدهء اوست . رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و
ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد

ــ پاپ اعظم : بايد بدانيم که هرروز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند . توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟

ــصادق هدايت : از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر

ــ شیرين عبادي : نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است . در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي
را فراري نميدهد .

ــ روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟

ــ نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها .

ــ حافظ : عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .

ــ کافکا : ک . به آن سوي خيابان کثيف رفت . مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک . نگاهي بي‌توجه و وحشتزده انداخت . اين ک . رامجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکي خود مواجه کند ودست‌کم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد اوشود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مينمود

ــ بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم

ــ فردوسي : بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .

ــ ناصرالدين‌شاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم ازخيابان رد شود . آن پدرسوخته هم رد شد

ــ سهراب سپهري : مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم

ــ طرفدار داستانهاي علمي تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد . مرغ خيابان وتمام جهان هستي را متر و سانتيمتر به عقب راند

ــ اريش فون دنيکن : مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند . مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟


ــ جرج دبليو بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريس جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است .

ــ سعدي : و مرغي را شنيدم که درآن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود وي را گفتم : از چه رو تعجيل کني؟
گفت : ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کن

ــ احمد شاملو : و من مرغ را، درگوشه‌هاي ذهن خويش، ميجويم ..من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان . و من، تهي هستم، از گلايه‌هاي دردمند سرخ

ــ رنه دکارت : از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟


ــ لات محل : به گور پدرش ميخنده هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده . آي نفس‌کش


ــ بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفي ميکني

ــ پدرخوانده : جاي دوري نميتواند برود .

ــ فروغ فرخزاد : از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .

ــ ماکياولي : مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد .. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هرنوع انگيزه را توجيه ميکند .

ــ پاريس هيلتون : خوب لابداونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده

ــ هيتلر : اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد ! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد


ــ احمدي‌نژاد : خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است . ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد .موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان دنياي اسلام پاک خواهد کرد

ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 23:4  توسط بهاره مهرآئین | 
برای امنیت کلامی خودم و خانوادم ترجیح می دهم که نظرات را با فیلتر ارائه کنم.

چرا که ما ایرانی ها عادت نداریم در آزادی ۱۰۰ ٪ درست سخن بگویم.

با عرض معذرت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 12:30  توسط بهاره مهرآئین | 
لطفا به سوالات من جواب بدین :

اگه خدا هست و وجود داره چرا جلوی اینهمه بدی رو نمی گیره؟

اگه نیست پس   به چه امید زندگی می کنیم یعنی چرا زندگی می کنیم؟

اصلا خوبی و بدی یعنی چی ؟

کی گفته خوب خوبه بد بده ؟؟؟

اخلاق یعنی چی که اگه نباشه بد خلقی می آد؟؟

زشت و زیبا رو کی تعریف کرده فرانک انشتاین؟؟؟

دلیل زندگی ُ ماهیتش چیه ؟

چرا باید زنده باشیم و مثل موشی که مسخره دست چند تا بچه است و توی یه ماز بزرگ گیر کرده بدوییم؟

اگه فقط ما تنها آدم ها و موجودات عالم هستیم پس چرا اینقدر پست و زبون هستیم؟

.

.

.

.

.

خیلی سوال دارم اما فعلا به همیناش جواب بدین لطفا

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 20:21  توسط بهاره مهرآئین | 
سالها پیش که کودک بودم

سر هر کوچه کسی بود که چینی ها را بند می زد با عشق

و من آن روز به خود می گفتم آخر این هم شد کار

ولی اموز

که دیگر خبری از او نیست

نقش یک دل که بروی چینی است

کودکی دارد و من در به در کوی به کوی در پی بند زنی می گردم .

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:15  توسط بهاره مهرآئین | 
من از تمام دوستان عزیز به خاطر کوتاهی ام در این مدت عذر می خواهم و امیدوارم بتونم جبران کنم
+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 20:15  توسط بهاره مهرآئین | 
من هیچ حرف جدیدی واسه گفتن ندارم چون دیگه صدام در نمی آد شاید بگین تو که حرفی نزدی ُ آخه بغض راه گلوم رو گرفته
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:27  توسط بهاره مهرآئین | 
دردا که ز یک همدم آثار نمی بینم     دل باز نمی یابم دلدار نمی بینم
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:32  توسط بهاره مهرآئین | 

(نیرومند ترین ویژگی من-خود چیرگی است . اما بیش از همه بدان نیازمندم من همواره در مغاکم.)

چیرگی بدان عظمت که نه در گفتار و نه پندار نگنجد. چنان پهناور و وزین که جسم نحیف مرا یاری تحمل آن نیست مگر نمی بینی که پشتم چون کمان خمیده و روح عصیانگرم زین بار شانه خالی نموده است!!!!!!!

پایم را نیز یارای گریز نیست  چون اسیری در مرداب ذهن فرو مانده ام و در حال خفه شدن هستم و فقط بدین می اندیشم که

به کدامین گناه؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 19:42  توسط بهاره مهرآئین |