![]() |
![]() |
|
| دنیا بدون عشق |
|
عرفان در لغت (لغت نامه دهخدا)
(غياث اللغات) (آنندراج).
(ناظم الاطباء).
عرفان و شناسائي حق به دو طريق ميسر است يکي به طريق استدلالي از اثر به موثر و از فعل به صفت و ازصفات به ذات‚ و اين مخصوص علماء است. دوم طريق تصفيه باطن وتخليه سر از غير و تخليه روح‚ و آن طريق معرفت خاصه انبياء و اوليا و عرفا است. و اين معرفت کشفي و شهودي را غير از مجذوب مطلق هيچ کس را ميسر نيست مگر به سبب طاعت و عبادت قالبي و نفسي وقلبي و روحي و سري و خفي‚ و غرض از ايجاد عالم معرفت شهودي است. عرفا عقيده دارند براي رسيدن به حق و حقيقت بايستي مراحلي را طي کرد تا نفس بتواند از حق و حقيقت بر طبق استعداد خود آگاهي حاصل کند. و تفاوت آنها با حکما اين است که تنها گرد استدلال عقلي نمي گردند بلکه مبناي کار آنها بر شهود و کشف است. (از فرهنگ مصطلحات عرفاء از شرح گلشن راز) اگر بشناختي خود را به تحقيق هم از عرفان حق يابي تو توفيق. شفاي درد دلها گشت عرفان ز عرفان روشن آمد جاودان جان. ناصرخسرو. مفصل صورت جسم است و مجمل صورت ذاتت بهم اين هر دو نفس آمد سزاي حکمت و عرفان. ناصرخسرو (ديوان چ تقوي ص 853).
(از فرهنگ فارسي معين) و رجوع به جلوههاي عرفان ايران از آقاي همائي‚ مجله راديو شماره44-61-71 شود.
(فرهنگ فارسي معين) و رجوع به جلوههاي عرفان ايران‚ همايي‚مجله راديو شماره 44 - 71 - 61 شود.
(فرهنگ فارسي معين).
(از ناظماالاطباء).
(از اقرب الموارد).
(از اقرب الموارد) (از ناظماالاطباء). عرف. و رجوع به عرف شود.
(از اقرب الموارد) (ناظماالاطباء). عرف. و رجوع به عرف شود.
(از اقربالموارد) (از ناظم االاطباء). عرف. عرفة. معرفة. عرفان. رجوع بهعرف و عرفان و عرفة و معرفة شود.
(غياث اللغات) (آنندراج).
(آنندراج) کي گمان مي برد دل کان شمع فانوس حجاب چون ز عرفان دم زند صد دودمان برهم خورد. محتشم کاشي (از آنندراج). |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 22:47 توسط بهاره مهرآئین |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 22:26 توسط بهاره مهرآئین |
|
|
اینم واسه اینکه بدا نگین حوصله مون تو وبلاگت سر رفت:
سوال : چرا مرغ از خيابان رد شد؟
ــ ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود . ــ موسي : و آنگاه پروردگار ازآسمان به زمين آمد و به مرغ گفت به آن سوي خيابان برو و مرغ چنين کرد و پروردگارخشنود همي گشت . ــ مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد . اين از نظر تاريخي اجتنابناپذير بود . ــ خاتمي : چون ميخواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها بکند ــ رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟ ــ نيچه : چرا که نه؟ ــ فرويد : اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد . آيا در بچگي شصت خود را ميمکيديد؟ ــ داروين : طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است . ــ همينگوي : براي مردن . در زيرباران ــ اينشتين : رابطهء مرغ و خيابان نسبي است .
ــ سيمون دوبوار : مرغ نماد زن وهويت پايمالشدهء اوست . رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد ــ پاپ اعظم : بايد بدانيم که هرروز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند . توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟ ــصادق هدايت : از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر ــ شیرين عبادي : نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است . در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي را فراري نميدهد . ــ روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟ ــ نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها . ــ حافظ : عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت . ــ کافکا : ک . به آن سوي خيابان کثيف رفت . مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک . نگاهي بيتوجه و وحشتزده انداخت . اين ک . رامجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکي خود مواجه کند ودستکم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد اوشود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثهاش دشوارتر مينمود ــ بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم ــ فردوسي : بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه . ــ ناصرالدينشاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم ازخيابان رد شود . آن پدرسوخته هم رد شد ــ سهراب سپهري : مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم ــ طرفدار داستانهاي علمي تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد . مرغ خيابان وتمام جهان هستي را متر و سانتيمتر به عقب راند ــ اريش فون دنيکن : مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند . مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟ ــ جرج دبليو بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريس جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است . ــ سعدي : و مرغي را شنيدم که درآن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود وي را گفتم : از چه رو تعجيل کني؟ گفت : ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کن ــ احمد شاملو : و من مرغ را، درگوشههاي ذهن خويش، ميجويم ..من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان . و من، تهي هستم، از گلايههاي دردمند سرخ ــ رنه دکارت : از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟ ــ لات محل : به گور پدرش ميخنده هيشکي نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده . آي نفسکش ــ بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفي ميکني ــ پدرخوانده : جاي دوري نميتواند برود . ــ فروغ فرخزاد : از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد . ــ ماکياولي : مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد .. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هرنوع انگيزه را توجيه ميکند . ــ پاريس هيلتون : خوب لابداونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده ــ هيتلر : اگر ارادهء ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد ! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد ــ احمدينژاد : خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است . ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد .موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان دنياي اسلام پاک خواهد کرد ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 23:4 توسط بهاره مهرآئین |
|
|
برای امنیت کلامی خودم و خانوادم ترجیح می دهم که نظرات را با فیلتر ارائه کنم.
چرا که ما ایرانی ها عادت نداریم در آزادی ۱۰۰ ٪ درست سخن بگویم. با عرض معذرت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 12:30 توسط بهاره مهرآئین |
|
|
لطفا به سوالات من جواب بدین :
اگه خدا هست و وجود داره چرا جلوی اینهمه بدی رو نمی گیره؟ اگه نیست پس به چه امید زندگی می کنیم یعنی چرا زندگی می کنیم؟ اصلا خوبی و بدی یعنی چی ؟ کی گفته خوب خوبه بد بده ؟؟؟ اخلاق یعنی چی که اگه نباشه بد خلقی می آد؟؟ زشت و زیبا رو کی تعریف کرده فرانک انشتاین؟؟؟ دلیل زندگی ُ ماهیتش چیه ؟ چرا باید زنده باشیم و مثل موشی که مسخره دست چند تا بچه است و توی یه ماز بزرگ گیر کرده بدوییم؟ اگه فقط ما تنها آدم ها و موجودات عالم هستیم پس چرا اینقدر پست و زبون هستیم؟ . . . . . خیلی سوال دارم اما فعلا به همیناش جواب بدین لطفا |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مهر 1387ساعت 20:21 توسط بهاره مهرآئین |
|
|
سالها پیش که کودک بودم
سر هر کوچه کسی بود که چینی ها را بند می زد با عشق و من آن روز به خود می گفتم آخر این هم شد کار ولی اموز که دیگر خبری از او نیست نقش یک دل که بروی چینی است کودکی دارد و من در به در کوی به کوی در پی بند زنی می گردم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:15 توسط بهاره مهرآئین |
|
|
من از تمام دوستان عزیز به خاطر کوتاهی ام در این مدت عذر می خواهم و امیدوارم بتونم جبران کنم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 20:15 توسط بهاره مهرآئین |
|
|
من هیچ حرف جدیدی واسه گفتن ندارم چون دیگه صدام در نمی آد شاید بگین تو که حرفی نزدی ُ آخه بغض راه گلوم رو گرفته
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:27 توسط بهاره مهرآئین |
|
|
دردا که ز یک همدم آثار نمی بینم دل باز نمی یابم دلدار نمی بینم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:32 توسط بهاره مهرآئین |
|
|
(نیرومند ترین ویژگی من-خود چیرگی است . اما بیش از همه بدان نیازمندم من همواره در مغاکم.) چیرگی بدان عظمت که نه در گفتار و نه پندار نگنجد. چنان پهناور و وزین که جسم نحیف مرا یاری تحمل آن نیست مگر نمی بینی که پشتم چون کمان خمیده و روح عصیانگرم زین بار شانه خالی نموده است!!!!!!! پایم را نیز یارای گریز نیست چون اسیری در مرداب ذهن فرو مانده ام و در حال خفه شدن هستم و فقط بدین می اندیشم که به کدامین گناه؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 19:42 توسط بهاره مهرآئین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من منم دیگه ... توضیح نمی خواد
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|